دل نوشته های یک خانم بی اعتماد به نفسReviewed by فهیمه شریفی on May 28Rating: 5.0دل نوشته های یک خانم بی اعتماد به نفسدل نوشته های یک خانم بی اعتماد به نفس را در این نوشته بخوانید تا با روحیات و مشکلات یک خانم بی اعتماد به نفس بیشتر آشنا شوید.

نوشته های یک خانم بی اعتماد به نفس

اعتماد به نفس تمام افراد را زیبا می کند و خانمها را زیباتر… خانمهای بی اعتماد به نفس نمی توانند فرزندانی قدرتمند تربیت کنند. در این نوشته دل نوشته های یک خانم بی اعتماد به نفس را خواهید خواند.

دل نوشته های یک خانم بی اعتماد به نفس

من یک دختر بی اعتماد به نفس بودم، از همان بچگی، کسی به حرفهایم توجهی نمی کرد. هر کاری که می کردم، دیگران دوستم نداشتند و از من تعریف نمی کردند. من خودم را موجودی اضافی می دانستم… در مدرسه درس می خواندم و شاگرد اول بودم؛ اما خانواده ام باز هم از من تعریف نمی کردند. به اعتقاد آنها وظیفه من این بود که در درس هایم همیشه نفر اول باشم.

بدون اعتماد به نفس بزرگ شدم. با اینکه در کلاس جواب سوالها را می دانستم، اما سکوت می کردم تا نکند جواب اشتباهی بدهم و دیگران مرا تحقیر کنند.

من ناامید و افسرده بودم؛ زیاد گریه می کردم و خودم را قبول نداشتم. فکر می کردم با رسیدگی بیش از حد به ظاهرم می توانم دوست داشتنی تر بشوم؛ اما زیباتر شدنم نه تنها مرا راضی نکرد؛ بلکه باعث شد بازیچه دست پسربچه ها هم بشوم و این یعنی تاریکی بیشتر، تنهایی بیشتر و سقوط بیشتر…

در دانشگاه هم اوضاع به همین وضعیت بود. من دختری تنها بودم؛ زیرا اعتماد به نفس دوستیابی نداشتم. من حس می کردم که از دیگران کمترم و باید تلاش کنم تا در حد دیگران باشم…

دل نوشته های یک خانم بی اعتماد به نفس

من بدون اعتماد به نفس با پسری ازدواج کردم… با اینکه دختری زیبا و با تحصیلات عالی بودم؛ اما فقدان اعتماد به نفس باعث می شد که جلوی خانواده همسرم خجالت بکشم و خودم را پایین تر از همیشه حس کنم…

ازدواج هم اعتماد به نفسم را به من باز نگردانده بود…

من خسته شده بودم، از تنهایی… از احساس کمبود درونم و از نبودن چیزی مهم به نام اعتماد به نفس…

گذشته من، رفتار و حرفهای والدینم باعث شد که من دختری بی اعتماد به نفس باشم…

من بچه ای بی اعتماد به نفس، نوجوانی بی اعتماد به نفس، دانشجویی بی اعتماد به نفس و زنی بی اعتماد به نفس بودم…

به نظر می رسید زندگی من هیچ پیشرفتی نداشته باشد… خسته و تنها و غمگین بودم…

تا اینکه…

روزی با خودم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که:«من طعم تلخ نداشتن اعتماد به نفس را چشیده ام و اجازه نمی دهم فرزندانم بی اعتماد به نفس بزرگ شوند…»

از آن روز به بعد شروع به یادگیری مهارتهای پرورش اعتماد به نفس کردم. کتاب اعتماد به نفس در ۱۰ روز را خواندم، دوره های مختلفی دیدم و تصمیم گرفتم اعتماد به نفسم را تقویت کنم. من هم اکنون ۲ فرزند دارم که با قوانین اعتماد به نفس در حال بزرگ کردن آنها هستم…

گرچه در گذشته دختری بدون اعتماد به نفس بوده ام؛ اما با خودم عهد کرده ام که نگذارم این فقدان اعتماد به نفس به بچه هایم منتقل شود.

هم اکنون دیگر احساس ناراحتی نمی کنم، دیگر تنها نیستم و غصه نمی خورم… من خودم می توانم اعتماد به نفسم را افزایش دهم و به عنوان یک بانوی جذاب و پر از اعتماد به نفس در جامعه ظاهر شوم…

من فهمیدم داشتن اعتماد به نفس از زیبایی مهم‌تر است، خودتان را دوست داشته باشید. بگذارید مردم بفهمند که نسبت به توانایی‌ هایتان آگاهید و روی آنها متمرکز هستید، و بعد خواهید دید که بدون زحمت دوست داشتنی خواهید شد…

من یک خانم با اعتماد به نفس خواهم بود و به دیگران هم کمک می کنم که اعتماد به نفسشان را افزایش دهند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.