,

مقدمه ای بر ذهن خودآگاه و ناخودآگاه و چیزهایی که نمیدانیم

مقدمه ای بر ذهن خودآگاه و ناخودآگاه

سلام به تو دوست خوبم، امیدوارم که سالم و سلامت باشی. من امروز در این مقاله قصد دارم که به مقدمه ای بر ذهن خودآگاه و ناخودآگاه بپردازم و چیزهایی رو بازگو کنم که شاید تو هیچی درمورد اونها ندونی. پس ازت میخوام که این مقاله رو تا پایان دنبال بکنی و در آخر هم نظرت رو درباره این مقاله برای من بفرستی.

به نام خدای رحمان

برای اینکه بخوایم با ظرافت های قانون جذب آشنا بشیم و اونها رو یاد بگیریم، اول باید کمی درباره ضمیر خودآگاه و ضمیر ناخودآگاه صحبت کنیم. من در این مقاله به صورت خیلی خلاصه این رو توضیح میدم و چندتا مثال خیلی جالب هم میزنم که به تو کمک میکنه تا درک جدیدتری از ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه داشته باشی.

اگر ما اعتقاد داریم که طبق گفته قانون جذب، همه چیز به افکار ما برمیگرده، پس ما باید بفهمیم که افکار ما کجا اتفاق میوفته. افکار ما در فضایی به اسم ذهن اتفاق میوفته، پس ما باید ذهن رو بهتر بشناسیم. و اگه من بخوام حقیقت ذهن رو بگم، حقیقت ذهن اینه که ما یک ذهن داریم اما از نظر کارکرد و نتیجه بخشی ما دو ذهن داریم و در واقع ذهن ما از دو بخش تشکیل شده، ذهن خودآگاه و ذهن ناخودآگاه.

ذهن خودآگاه ؟

خب حالا اجازه بدین اول در مورد ضمیر خودآگاه صحبت کنیم، ضمیر خودآگاه شما همون قسمت از شماست که در حال حاضر داره این مقاله رو میخونه و اون رو آنالیز میکنه، یک به یک کلمات رو میگیره و سعی میکنه مفاهیم رو ازش دربیاره. ضمیر خودآگاه به طور همزمان فقط ۵ تا ۹ تکه اطلاعات رو میتونه در خودش نگه داره و بیشتر از اون رو نمیتونه پردازش بکنه.

اما ذهن خودآگاه کجاها بدرد میخوره ؟

در واقع ضمیر خودآگاه برای نقشه کشیدن درباره آینده، اینکه کجا میخواهیم برویم و برای تصمیم گیری کاربرد داره و اگه ذهن خودآگاه نداشته باشیم وسط راه میمونیم و نمیدونیم که کجا داریم میریم.
ذهن خودآگاه جاییکه تعقل و منطق درونش وجود داره. و فکر کردن اونجا اتفاق میوفته.

ذهن ناخودآگاه ؟

اما حالا بیایم و ببینیم ذهن ناخودآگاه چیه و کجاست.

ذهن ناخودآگاه مرکبه از چیزهای مختلف مثل تجربه های گذشته، بینش ها، خاطرات، آموخته ها و خیلی چیزهای دیگه که ما حتی نمیدونیم و ممکنه توی ۳ یا ۴ سالگی شما اتفاق افتاده باشه. اگه بخوام ناخودآگاه رو به چیزی تشبیه کنم باید بگم که مثل هارد کامپیوتره و تمام اطلاعات اونجاست درحالی که ذهن خودآگاه شما فقط ۵ تا ۹ تکه اطلاعات رو میتونه توی خودش نگه داره. اما ناخودآگاه مثل یک بانک اطلاعاتیه که با سرعت فوق العاده ای اطلاعات رو پردازش میکنه.

نکته جالبی که ذهن ناخودآگاه داره اینه که، ذهن ناخودآگاه نیم ثانیه از ذهن خودآگاه جلوتره. ذهن ناخودآگاه نیم ثانیه زودتر از ذهن خودآگاه میفهمه و به همین دلیله که مثلا موقع رانندگی، زمانی که ماشینی میپیچه جلوتون شما به طور ناخودآگاه واکنش نشون میدین و اگه این ذهن ناخودآگاه نباشه همون نیم ثانیه خیلی حیاتیه و میتونه به قیمت جون آدم تموم بشه.

اما یک مثال خوب دیگه ای که میشه زد، مثال ماشین روندنه. زمانی که میخوایم رانندگی رو یاد بگیریم، طبیعتا اولش بلد نیستیم و ذهن ناخودآگاه هیچ چیز راجع بهش نمیدونه، واسه همین وقتی پشت فرمون میشینین، میبینین که رانندگی به این راحتیا هم نیست و یکی رو میخواید که بهتون یاد بده، پس کسی میشینه کنارتون و یک به یک آموزش های لازم رو بهتون یاد میده. و بعدش شما به طور خودآگاه یاد میگیرین که چطور ماشین برونین، اما این اول کاره. و زمانی که میرین امتحان رانندگی بدین ذهن ناخودآگاه شما همه چیز رو یاد گرفته و شما سوار ماشین میشین، ذهن خودآگاه شما تصمیم میگیره کجا میخواد بره و این ذهن ناخودآگاه شماست که شما رو به اونجا میبره.

وقتی شما صبح از خواب پا میشید و برنامه ای برای اون روز دارین و قصد دارین کاری رو انجام بدین، ذهن خودآگاه به شما میگه که باید این کار رو بکنین و ذهن ناخودآگاه لباس هاتون رو تنتون میکنه، در رو براتون باز میکنه و تمام این ها. و شما اصلا یادتون نمیاد که چجور در رو باز کردین چون همه این ها اتوماتیک اتفاق میوفته.

یک مثال دیگه که میشه زد اینه که فرض بکنید یک کشتی دارید و این کشتی یک کاپیتان داره با یک سری خدمه، ذهن خودآگاه شما حکم کاپیتان کشتی رو داره و نقشه دست اونه و اونه که میدونه کجا میخواد بره و خدمه هم طبق دستور کاپیتان عمل میکنن.

خدمه کشتی همون ذهن ناخودآگاه شماست. کاپیتان کشتی، بزرگترین آرزوش و در واقع کارکردش فتح کردن سرزمین های جدیده، رفتن به جاهایی که تو نقشه حتی ثبت نشده و این چیزیه که کاپیتان به خاطرش بوجود آمده یعنی به سمت جاهای ناشناخته بره. اما خدمه کشتی نه، اونها نگران جونشونن و فقط از چیزهایی خوششون میاد که قبلا امتحان کرده باشن، هرجایی برسن که جدید باشه، احساس ناامنی میکنن. اما بالاخره کاپیتان باید کشتی رو حرکت بده تا به سمت مسیر هدفش برسه، پس سوار کشتی میشن و شروع به حرکت میکنن.

خدمه کشتی میان و از کاپیتان میپرسن که کاپیتان ما کجا داریم میریم، و کاپیتان میگه که جای خیلی خوبی داریم میریم، یک جای پرهیجان میخوایم بریم. خدمه میپرسن چرا؟ کاپیتان میگه بخاطر اینکه جایی که میخواهیم بریم هنوز توی نقشه ثبت نشده، جاش خالیه توی نقشه ولی در این حالت خدمه میگن که کاپیتان ببخشید ولی ما توی طوفان، گردباد و دردسرهای زیادی در گذشته گیر افتادیم و میدونیم اینو که وقتی به جایی میریم که ناشناخته است به احتمال خیلی زیاد این اتفاقات خواهد افتاد و این ممکنه به قیمت جونمون تموم بشه، و حالا کاپیتان توی دو راهی قرار گرفته که چکار باید بکنه، از طرفی ماموریتش اینه که بره و سرزمین های ناشناخته رو کشف کنه و از طرف دیگه هم کاپیتان یک نفره و خدمه ۵۰ نفر، و اگه خدمه بخوان لج بکنن با اینکه این کاپیتانه و کلاه کاپیتانی سرشه اون خدمه میتونن جمع بشن و سر کاپیتان رو زیر آب بکنن.

خب حالا کاپیتان باید چکار بکنه ؟؟

کاپیتان باید یک روش ، یک ترفندی رو پیدا کنه، تا خدمه رو مجاب بکنه که به سمت ماموریتشون برن، و شاید یکی از کارهایی که بکنه اینه که اصلا به خدمه نگه که کجا میخوان برن و بهشون بگه داریم به سمت قاره ای میریم که قبلا کشف شده و شما خاطرات خیلی خوبی از اونجا دارین، پس شروع میکنن به حرکت کردن سمت قاره ای که کشف شده و خدمه میشناسنش، و سر راه اتفاقات زیادی میوفته طوفان میبینن، گردباد میبینن ولی خدمه کشتی هیچ اعتراضی نمیکنن، چون فکر میکنن دارن به سمت جایی میرن که قبلا دیدن و قبلا از این تندبادها و طوفان ها گذشتن ، پس میتونن دوباره از پسش بر بیان.

جلو و جلوتر میرن تا اینکه میبینن به سرزمین جدیدی میرسن با آدم های جدید و زمانی که پاشون رو به اونجا میذارن میبینن، کاملا متفاوته با اونجایی که فکرشو میکردن و توی سرزمین جدیدی پا گذاشتن.

شاید یکی دو روز اول براشون سخت باشه ولی وقتی وارد اون طبیعت جدید میشن تازه میفهمن که چه جای خوبی اومدن و به کاپیتان میگن که کاپیتان ما قبلا اینجا بودیم ولی ظاهرا در این چند سال اینجا خیلی تغییر پیدا کرده، و کاپیتان میگه که شما هیچ موقع اینجا نبودید و این اولین باره که توی این سرزمین پا گذاشتین و خیلی جالبه که خدمه شگفت زده میشن اما بلافاصله فراموش میکنن که کاپیتان بهشون کلک زده. چون چیزی که الان بدست آوردن خیلی بهتر از چیزیه که قبلا داشتن و خیلی بهتر از تصوراتیه که داشتن.

این دقیقا همون ماجراییه که بین خودآگاه و ناخودآگاه شما اتفاق میوفته. خود آگاه شما باید یاد بگیره که چطور ناخودآگاه شما رو با ترفند و حیله به سمت هدفش حرکت بده.

بدترین روش اینه که بخواین ناخودآگاه خودتون رو مجاب کنین و این جزء غیرممکن ترین کارهاست، چون اون به تمام اطلاعات دسترسی داره، به تمام روش ها دسترسی داره اون به تمام سیستم عاطفی، بیولوژیکی شما دسترسی داره. و اگه حتی ذهن شما بخواد فردا کاری رو انجام بده ، ذهن ناخودآگاه فردا کاری میکنه شما حتی از تخت خواب بلند نشین.

چرا؟

چون احساس ناامنی میکنه، ولی اصلا نگران نباشین، ما جعبه ابزاری براتون آماده کردیم پر از حقه و ترفند، البته نکه خدایی نکرده شما آدم بدی باشین، ولی از این به بعد قراره آدم بدی بشین خخخخخ و سر ناخودآگاهتون رو شیره بمالید و گولش بزنید.

دانلود ایبوک

حقه ها و ترفندهایی که شما میتونید از اون ها برای دستیابی به اهدافتون استفاده کنید !

 

ارادت

سجاد زیدونی

4 پاسخ ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *